X
تبلیغات

نقش معلم در توسعه فرهنگی و اجتماعی جامعه

اگر به من بگویی، فراموش می کنم. اگر یادم بدهی، به خاطر می آورم و اگر درگیرم کنی، یاد می گیرم.

یکی از عوامل موثر در پیشرفت جوامع به ویژه در زمینه آموزش و پرورش، به تحول در محتوای کتب درسی، تغییر روش های تدریس (سنتی)، ایجاد زمینه های شکوفایی توانمندی های علمی و حرفه ای معلمین با استفاده از فن آوری آموزشی، فرهنگ سازی، تقدیس، تقدیر و تشویق مادی و معنوی مقام معلم، علم و علم آموزی و غیره بستگی دارد.
کشور ما ایران، با سابقه ای تاریخی و درخشان علمی و فرهنگی، منبع الهام و خورشید روشنی بخش سایر ادیان و تمدن ها قرار گرفته است. به گونه ای که در بررسی ریشه های علمی و فرهنگی آنان می توان آثار و تاثیرات این انوار را به وضوح پیدا نمود. لکن متاسفانه در کشور خودمان و به ویژه در طی حداقل دو سده اخیر، علیرغم شعارهای فراوان، تلاش بایسته ای در جهت شناخت، بهره مندی و ارتقای آن انجام نیافته است که نتیجه آن نیز وضعیت فعلی است. این وضعیت، به اذعان قریب به اتفاق همه صاحبنظران علمی، فرهنگی و... حتی سیاسی، شایسته مقام و منزلت ایران امروزی نیست. نکته مهم این است که آیا می توان در قرنی که عصر آگاهی نامیده می شود با روش های دیروزی، نسل امروز را برای فردا آماده نمود؟

علم گرایی، عقلانیت، توجه به اصول و گذر منطقی از الگوهای حاکم (پارادایم ها) بسیاری از مشکلات جامعه را حل می کند.  حرکت در مسیر علم و عقل در شکوفایی عوامل مختلف توسعه از قبیل منابع طبیعی، فیزیکی و انسانی نقش بسزایی خواهد داشت. اگر جوانان به سمت جامعه ای عقل گرا و علمی سوق داده شوند آینده کشور بسیار درخشان خواهد بود و در این میان نقش معلمان بسیار برجسته است. می توان از آموزش زبان های خارجی به عنوان یک اصل اساسی در بخش آموزش کشور یاد کرد با آموزش زبان های خارجی می توان به راحتی با جهان خارج ارتباط برقرار کرد که این امر در توسعه و پیشرفت علمی جامعه نقش ممتازی دارد.
توسعه انسانی رکن اصلی توسعه پایدار است و باید برای ارتقای کیفیت آموزش در کشور تلاش شود. وظیفه آموزش و پرورش در جامعه شناخت و حل نیازهای فکری جوانان است. تعلیم و تزکیه نفس و آموزش فلسفه معانی زندگی به نسل های آینده از مهمترین وظایف معلمان است. در جامعه ای که علم و دانایی، محور توانمندی و توسعه جوامع بشری باشد ارتقای کیفی آموزش و تربیت نسلی پرسشگر و خلاق امری ضروری است. کسری بودجه، ضعف فرهنگ مشارکت، تمرکز شدید، کهنه بودن سبک مدرسه داری، عمیق نبودن تحقیقات، پایین بودن سرانه دانش آموزی، کمبود فضای آموزشی از مهمترین تنگناهای موجود در شیوه آموزشی کنونی است. توسعه کمی و کیفی آموزش، توسعه مشارکت عمومی، ارتقای سلامت و بهسازی منابع انسانی از مهمترین اولویت های کاری آموزش و پرورش می باشد. وظیفه معلمان تربیت افرادی عدالت طلب، دارای استقلال و معتقد به کار گروهی است که به دور از تعصب و پیشداوری باشد.


حضرت آیت الله خامنه ای تربیت نسلی متدین و آگاه را مهمترین وظیفه جامعه معلمان برشمردند و خاطر نشان کردند: آبادانی کشور - پیشرفت مادی و معنوی جامعه و دستیابی به رتبه اول منطقه ای که در سند چشم انداز 20 ساله پیش بینی شده است در سایه تعمیق ایمان و افزایش انگیزه های دینی جامعه و به ویژه نسل جوان امکان پذیر است که معلمان در این زمینه نقشی اساسی بر عهده دارند.
  آموزش و پرورش زمینه ساز رشد فکری و اخلاقی انسان های یک جامعه پویا است. آموزش و پرورش، تنها راه کمال انسان به سوی سعادت و خوشبختی است. اهمیت نقش آموزش و پرورش در تربیت نیروهای متخصص، دانشمند و آشنا به علوم جدید بسیار حائز اهمیت است اگر ما بخواهیم بمانیم و کرامت داشته باشیم و آلت دست دیگران نشویم، هیچ راهی نداریم جز اینکه از علوم تجربی، تکنولوژی و دستاوردهای مثبت تمدن بشری استفاده کنیم یکی از وظایف مهم نظام آموزش و پرورش کشور تربیت انسان های «خودباور» و نه «دارای غرور کاذب» است. باید تربیت کننده انسان هایی باشیم که بدانند ریشه در گذشته دارند، اما در دنیای امروز زندگی می کنند و باید به آینده بیندیشند.
برای رسیدن به جامعه ای ایده آل، پیشرفته و پویا که در آن انسان ها صاحب حق و حرمت باشند، نیازمند تشکیلات نو، معلمان نواندیش و دانش آموزان نوپرداز هستیم هر چند برای رسیدن به این اهداف، کمبودهایی داریم. شهید مطهری از جمله کسانی بود که درد دین داشت و تلاش می کرد دین را آنگونه بفهمد و بفهماند که در دنیای امروز کارساز باشد. «مرحوم مطهری، دین را آنگونه می دید که اولا عادلانه باشد و ثانیا متناسب با شان انسان آزاد باشد.»


توسعه عمیق و پایدار منوط به وجود زیرساخت های مناسب تعلیم و تربیت در کشور است. فقدان این زیرساخت می تواند موجب بروز چالش ها و بحران های اجتماعی شود. توسعه در جامعه قانونمند تحقق می یابد و چنین جامعه ای، نظام برنامه ای را می پذیرد. برای تربیت نسلی قانونمند و برنامه گرا باید از مدارس شروع کرد و امروز توسعه ملی، نیاز به عناصر موثر در ابعاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دارد.
آموزش و پرورش را می توان مهمترین اندام و به منزله قلب پیکره جامعه دانست که هرگونه آسیبی به آن، موجب زیان سایر بخش ها می شود. وظیفه آموزش و پرورش تربیت نیروی آگاه، کارآمد و متعهد برای کشور است در حالی که به دلیل نبود سیستمی منطبق با معیارهای کارشناسی در سالیان اخیر این اهداف محقق نشد. آموزش و پرورش می تواند موجب شکوفایی سایر بخش های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی شود و این استعداد و توانایی تنها با تقویت آموزش و پرورش ایجاد می شود. با مطالعه در سرنوشت و سیر صعودی کشورهای پیشرفته متوجه نقش مهم آموزش و پرورش در ارتقا و به فعلیت رسیدن استعداد سایر بخش های این کشورها می شویم. براساس مطالعات کارشناسان اقتصادی، شکوفایی اقتصاد و صنعت ژاپن مرهون آموزش و پرورش این کشور بوده و خود آنها هم به این مساله اذعان دارند. آموزش و پرورش کشور دچار روزمرگی شده و روحیه تولید علم و اختراع و پیشرفت و کسب آگاهی در آن از بین رفته است.


با توجه به تفاوت های دو جهان دیروز و امروز، از «فناوری» به عنوان فرزند «علم» باید نام برد. انسان امروز به خود حق داده است که در هر چه که در دسترس اوست تصرف کند. انسان امروز علاوه بر تصرف در طبیعت حتی به خود حق می دهد برای دستیابی به خواست ها و تمایلات نفسانی خود، در سرنوشت انسان های دیگر نیز تصرف کند و ما این تصرف را در چهره کریه استثمار انسان از انسان و در عرصه استعمار کشور ها و انسان ها شاهد بوده ایم. همچنین با وجود برخی نظریه های افراطی در دنیای قدیم که سعادت انسان را در گرو ترک دنیا و پرهیز از زندگی در جمع و انزواطلبی قلمداد می کرد، با تاکید بر استفاده درست از مظاهر زندگی مادی می توان به فرموده امام علی(ع) اشاره کرد: انسان باید برای دنیا آنگونه کار کند که گویی برای همیشه در این دنیا زنده است و از سویی برای آخرت باید به گونه ای کار کند که گویی لحظه ای دیگر ازدنیا می رود. استفاده از مزایای دنیا با غرق شدن در مظاهر مادی دنیا متفاوت است.
اندیشمندان جهان به این نتیجه رسیده اند که اگر جامعه ای می خواهد به سمت توسعه پایدار اقتصادی برود و شرایط ایده آلی داشته باشد باید از نظر فرهنگی و علمی به رشد و بالندگی برسد. سوق دادن دانش پژوهان و دانشجویان به سوی فرهیختگی و بستن راه های نفوذ فرهنگ های بیگانه بر عهده معلمین است.


شاید در همه موضوعات زندگی کشور عنوانی به بزرگی، عظمت و سهمگینی آموزش و پرورش نباشد. آموزش و پرورش یعنی دو عامل انسان سازی. اگر هستی با همه عظمتش به خاطر حضور انسان بنا شده و اگر انسان آمده که به کمال برسد و اگر آموزش و پرورش راه کمال است، یعنی بزرگترین بستری که آفرینش را به هدفش می رساند، آموزش و پرورش است، طرح این سوال که «آموزش چه چیز و پرورش چه کسی» می توان گفت: در زمینه علم و آگاهی، بحث درباره ماهیت معرفت از قدیمی ترین ایام رسم بوده و امروز نیز از معرکه آمیزترین مباحث است. در حکمت معنوی شرقی، به خصوص در ایران، برگرفته از فیلسوفان بزرگ عالم است علم عبارت است از کاشفیت واقعیت; مفهوم این حرف این است که واقعیتی سوای انسان در این دنیا وجود دارد که مساوی با ماده نیست اگر بخواهیم بمانیم و کرامت داشته باشیم، راهی جز دستیابی به علوم تجربی و تکنولوژی نداریم و آموزش و پرورش باید برای دستیابی قدرت، علم و تکنولوژی، انسان ها را تربیت کند. آموزش و پرورش باید ایجاد سازگاری بین زندگی مادی و معنوی را جا بیندازد آموزش و پرورش باید نیروهایی معنوی و اخلاقی و انسان هایی را که دردنیای امروز زندگی می کنند، تربیت کند که متناسب با جامعه مدنی باشند و برای این کار باید انسانی تربیت شود که گرایش های معنوی در او قوی تر از گرایش های نفسانی باشدو عقل او بر هوسش غلبه کند پس باید انسان خودباور تربیت کنیم نه دارای غرور.
امروزه، با واقعیتی به نام جهانی شدن مواجهیم. جهانی شدن به معنای گسترش ارتباطات میان انسان ها و افزایش تاثیر متقابل اقوام، ملت ها و کشورها بر یکدیگر است. به گونه ای که کمتر اتفاقی در گوشه ای از عالم رخ می دهد که مردم دیگر سرزمین ها از آن بی خبر بمانند و حیات اجتماعی آنان از این اتفاق تاثیر نپذیرد. پیدایش ابزارهای ارتباطی صوتی و تصویری و متنی مانند تلفن های ثابت و سیار، رادیو، تلویزیون، ماهواره، اینترنت از یک طرف و وسایل نقلیه جدید مانند اتومبیل، قطار و هواپیما از طرف دیگر، ارتباط میان انسان ها را در نقاط مختلف کره زمین چنان توسعه داده است که گویی مانند مردم یک دهکده باهم آشنایند. از همین جاست که مفهوم «دهکده جهانی» شکل گرفته است.


این یک واقعیت اجتماعی است که رخ داده است و اکنون ما در چنین جهانی زندگی می کنیم. با پدیدار شدن این واقعیت، قدرت های بزرگ و سلطه گر برنامه ریزی کرده اند که فرهنگ، اندیشه و آن شیوه زندگی را که خود می پسندند، جهانی کرده و بر سایر مردم تحمیل کنند. این طرح و برنامه ریزی را جهانی شدن می نامند. برای رسیدن به این منظور، از امکانات بسیار پیچیده
  آشکار و پنهان کمک می گیرند. شبکه های بزرگ تلویزیونی و رادیویی، ماهواره ها، شبکه های بسیار زیاد اینترنتی، فیلم های سینمایی، کتاب ها و نشریات، سازمان های گسترده اطلاعاتی و جاسوسی ابزار گسترش فرهنگ قدرت های بزرگ وبه خصوص آمریکا هستند. پشتوانه این ابزار، قدرت نظامی، سیاسی و اقتصادی آمریکاست که با ایجاد رعب و وحشت یا وابستگی و تسلیم طلبی یا طمع، زمینه را برای توسعه فرهنگ، اخلاق و آداب و رسوم آمریکایی آماده می کنند. برای نمونه، آمریکا پس از این که افغانستان و عراق را تصرف کرد، ده ها شبکه تلویزیونی به راه انداخت تا فرهنگ و اخلاق خود را بر مردم مسلمان این دو کشور تحمیل کند. آنچه در اینجا حائز اهمیت و نیازمند روشن بینی است، این است که بدانیم با توجه به قدرت گسترده و پیچیده ارتباطات، شیوه های مدرن تبلیغ، مهمترین ابزار، یکسان سازی فرهنگی است. آنها از یک طرف به شکلی بسیار غیرمستقیم و از زبان ملت ها شکاف میان نسل ها را چنان بزرگ می کنند که نسل جدید احساس کند دیگر نمی تواند با فرهنگ خود ارتباط برقرار سازد و از طرف دیگر، عناصر فرهنگ خودی مانند نوع پوشش، سبک معماری، نوع غذا، شیوه های معاشرت و حتی ایده آل ها و آرمان های زندگی و به طور کلی شیوه زندگی خود را در زیباترین قالب های ممکن تبلیغی عرضه می کنند تا علاوه بر جلب نظر ملت ها، اندیشه آنها را دنباله رو خود سازند. در اینجاست که ذکاوت و زیرکی ملت  ما، به خصوص نسل جوان، باید به کمک ما بیایند تا به جای پیوستن به جهانی سازی تحمیلی، با تکیه بر کرامت و عزت خود و با اعتماد به قدرت ابتکار و خلاقیت و پیشه کردن بردباری و صبر، فرهنگ خود را تعالی بخشیم و در این رقابت جدی و سخت، موفق باشیم.
حال که جهانی شدن ارتباطات و تبدیل جهان به یک دهکده، این فرصت را ایجاد کرده است که افکار
  و عقاید در میدان جهانی به رقابت برخیزند، کدام عقیده و کدام روش زندگی لیاقت دارد به طور طبیعی مورد پذیرش ملت های مختلف قرار گیرد؟


چنین به نظر می رسد که عقیده ای با شاخص های زیر می تواند جهانی شود:
1- با فطرت انسان و ویژگی های فطری او سازگار باشد.
2- مبتنی بر عقلانیت و قابل دفاع عقلی باشد.
3- توانایی پاسخگویی به نیازهای اصلی دنیای امروز مانند عدالت اجتماعی را دارا باشد.
4- آداب و رسوم، فرهنگ و عقاید معنوی جوامع مختلف را محترم شمارد.
5- بنیان گذار و مبلغ آن رهبری با افکار جهان شمول باشد.
با تاملی در عقاید اسلامی، چنین به نظر می رسد که جهانی شدن فرصت مناسبی برای جهانی سازی اندیشه اسلامی با استفاده از تبلیغات سازنده و مثبت به وجود خواهد آورد.

مدرسه مکان اجتماعی شدن کودکان و نوجوانان:

اجتماعی کردن کودکان و نوجوانان در قلمرو آموزش و پرورش، از یک طرف با استفاده از کتابهای درسی صورت میگیرد که از آنها، بر مفاهیم اساسی تربیت اجتماعی تاکید می گردد و شناختی از تاریخ مشترک، وضعیت طبیعی کشور، شکل حکومت، سیاست جامعه و فعالیتهای جمعی به دانش آموزان ارائه میگردد. همچنین با تاکید بر مفاهیم اجتماعی، روابط مطلوب و الگوهای مناسب، رفتار اجتماعی به دانش آموزان نشان داده میشود. از طرف دیگر، دانش آموزان از طریق برخوردهای اجنماعی با همسالان، معلمان، مربیان، ناظم و مدیر مدرسه، چگونگی روابط اجتماعی را فرا میگیرند.در صورت انطباق محتوای کتابهای درسی با واقعیات زندگی اجتماعی و در صورت هماهنگ و همسو بودن روابط متقابل اجتماعی یا مفاهیم طرح شده در کتابها، می توان ادعا کرد که مدارس کارکرد اجتماعی کردن را به خوبی انجام میدهند. بر این اساس بعد از خانواده، اولین رکن تربیت اجتماعی، که در واقع مهم ترین و مؤثرترین نهاد تربیتی محسوب میشود، مدرسه است همانند سازیهای دانش آموزان با شخصیت معلمان ، هم جوشی و هم گویشی آنان با یکدیگر و تشکیل گروههای گوناگون،نشانهای از شکل گیری شخصیت اجتماعی دانش آموزان به شمار میآید.

مفهوم تربیت اجتماعی از قلمرو مدرسه و نهادهای رسمی آموزش و پرورش فراتر میرود بدین معنی که تربیت اجتماعی افراد به کار آموزشگاهها منحصر نیست و در بیرون از مدرسه،که اغلب اوقات محیطی بریده از فضای رسمی مدرسه است و محیطی که کودک در آن زندگی میکند، سلسله محرکهایی بر او وارد میشود که احتمال دارد بسیار آموزنده یا بسیار تخریب کننده باشد. مطبوعات، رادیو و تلویزیون و تجارب شخصی از این جملهاند. در این میان، پس از خانواده، گروههای همسال یکی از مهمترین عوامل اجتماعی شدن کودک به حساب میآیند. معمولاً افراد در این گروهها موقعیت و وضعیتی نسبتاً مساوی و روابطی نزدیک دارند گروه همسال کارکردهای زیادی دارد که از جمله می توان به آماده کردن خود برای پذیرش نقشهای اجتماعی، ایجاد مهارتهای اجتماعی، کمک به ظهور استعدادهای فردی، جبران کاستیها خانواده، الگوسازی و انتقال فرهنگ و خرده فرهنگها اشاره کرد.

در تربیت اجتماعی، میزان تعامل از حد روابط بین فردی معلم و شاگرد یا شاگرد نیز فراتر میرود، به عبارت دیگر اوضاع تربیتی متعدد و متنوع است. بدین سان و با توجه به معنای گسترده تربیت اجتماعی در عصر ما، انتقال فرهنگ به معنای مجموعة علوم و فنون و آداب رسوم اجتماعی تنها از طریق افراد معدودی به دانش آموزان صورت نمیگیرد. بلکه اصل تعامل اجتماعی و روابط بین فردی از سطح خانواده تا مدرسه، از مدرسه تا گروههای اجتماعی، از گروههای اجتماعی تا نهادهای دیرینه و پایدار اجتماعی و از نهادها تا رسانهها گستره تعامل اجتماعی را در قلمرو تربیت اجتماعی فراهم میآورند.

 کارکرد « تربیت اجتماعی » در فرآیند توسعه اجتماعی اقتصادی و فرهنگی یکی از مؤثرترین و تعیین کننده ترین عوامل تحرک و ترقی یک جامعه به حساب میآید. زیرا توسعه نیازمند مشارکت عوامل گوناگونی میباشد که در بین آنها کنشهای متقابلی صورت میگیرد.

از آنجا که آموزش و پرورش هم سبب انتقال فرهنگی میشود و همه به مثابه یک جریان جامعه پذیر عمل میکند ارتباط نسل جوان با نسل گذشته از طریق انتقال فرهنگی، فرآیند تربیت اجتماعی زمینه سازی توسعه تحول و رشد همه جانبه ساختارهای فرهنگی و اجتماعی یک جامعه میگردد. زیرا آموزش و پرورش در قالب توسعه، نیروی انسانی مورد نیاز را پرورش میدهد و با تغییرات رفتاریی که در افراد ایجاد میکند، آنها را متناسب با آرمانها و اهداف مورد نظر جامعه بار میآورد.بدون شک کودکان و نوجوانان امروز سازندگان جامعه فردا هستند و چگونگی پرورش اجتماعی آنان نقش مهمی در شکل گیری شخصیت آنان و در نهایت، در رشد و توسعه فرهنگی،اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی جامعه ایفا خواهد کرد.

این فرآیند در نظام تعلیم و تربیت بنیادی و تعیین کننده است.آموزش و پرورش که « تربیت اجتماعی » را سر لوحه کار خود قرار داده است. چشم انداز فعالیتهای آموزشی و پرورشی را فراتر از چار چوب مدرسه میداند. در چنین وضعیتی، هدف تعلیم و تربیت پرورش شخصیتهایی است که به طور عملی و جامع واجد صفات وسجایای الهی گردند. در این طریق هر چه آموخته میشود، باید ناظر بر این باشد که کودکان و نوجوانان را عمیق تر، متفکر تر و معتقد تر سازد. زیرا ما علوم را از آن جهت نمی آموزیم که صرفاً گروهی دانشمند ونخبه متخصص داشته باشیم. بلکه فرض بر این است که نسل تربیت شده، موافق با ارزشها و فضایل اخلاقی باشند. و طبق احکام الهی بارآیند ما آنان را تعلیم نمیدهیم که صرفاً هنرمند و شاعر ونویسنده بارآیند بلکه میخواهیم دارای باورها و اعتقاداتی باشند که امت وسط و اسوه حسنه برای دیگر نسلهای جهان قرار گیرند هدف تربیت اجتماعی در یک دستگاه تعلیم و تربیت اسلامی در چنین اهداف متعالی و والایی تجلی مییابد.

ما اقتصاد و جامعه شناسی وتوسعه و سیاست را فقط برای این نمی آموزیم که در حد تخصص در این رشته متوقف شویم. بلکه میخواهیم اشخاصی تربیت کنیم که جهانی را که در آن زندگی میکنند و در اداره آن سهیم هستند. به شیوهای اسلامی و عقلایی بشناسند و اداره کنند.

اگر چنین شخصیتهایی بار آوریم می توانیم امیدوار باشیم در شرایط کنونی جهان امروز و حتی جهان هزاره سوم، که مداوم در تجدید و تحول و تطور است، بتوانند بر اساس مکتب انسان ساز اسلام راههای مناسبی برای حل مسایل پیچیده بشر و ثمر بخشی جستجو و ابداع کنند.

گذری بر نقش آموزش و پرورش در توسعه اجتماعی اقتصادی

 "منظور از توسعه اجتماعی تغییر اجتماعی سنجیده و مبتنی بر برنامه ریزی است، برنامه ریزی آموزشی به تغییرات اجتماعی مدد می رساند." 1
بر طبق مطالعات و تحقیقات انجام شده آموزش و پرورش و برنامه ریزی آموزشی بر میزان توسعه اقتصادی و اجتماعی اثر دارد و باعث پیشرفت آن می شود آنچه که امروزه در بسیاری از کشور های در حال رشد و از جمله در کشور خودتان تحت عنوان سوادآموزی عمومی می بینیم بر همین مبنا است. با این وجود یک سری محدودیتها به خوبی نمایان است، در کشورهای مختلف عموما آموزش وپرورش در اختیار قشرهای قدرتمند و حاکم بر جامعه است و آنها هستند که خط سیر آموزش و پرورش را تعیین می کنند. در کشور های درحال رشد تقاضا برای آموزش وپرورش کلاسیک روز به روز بیشتر می شود چون شرط به دست آوردن پایگاه و موقعیت برتر اجتماعی را تحصیلات می دانند ولی در همین جا یک نکته و در واقع یک مشکل اساسی پدیدارمی شود و آن اینکه آنچه افراد به عنوان تخصصی آموخته اند با آنچه که در جامعه وجوددارد، تفاوت دارد به عبارت دیگر، آموزش و پرورش نتوانسته که نیازمندی های اقتصادی و اجتماعی جامعه را رفع کند در واقع آموزش وپرورش و جامعه
   با هم  بیگانه اند. " برای اینکه آموزش و پرورش بتواند به نحوی اثر بخش به توسعه اجتماعی کمک کند لازم است که همزمان با آن در سایر اجزا» و ابعاد ساختار  اجتماعی نیز تغییراتی صورت گیرد. "2 


در این جا یک نکته بسیار اساسی روشن می شود اگر همزمان با تغییرات در نظام آموزشی و پرورشی یک سری تغییرات نیز در ساختار اجتماعی و اقتصادی به وجود آید و این ساختار
  با آموزش وپرورش هماهنگی داشته باشد. آموزش برنامه ریزی شده با موفقیت بیشتری توام خواهد بود. 
با این وجود:
   " با وجود تمهیداتی که برای تضمین نتایج برنامه ریزی های آموزشی می توان به کار بست همواره احتمال دارد آنها با ناکامی یا نتایج ناطلبیده مواجه شوند، این امر از آنجا ناشی می شود که روابط پیچیده میان عوامل و عناصر موثر در امر توسعه یا تغییر را دقیقا نمی توان پیش نگری کرد. از این رو توجه به نتایج ناطلبیده و بررسی آنها به فهم طراحی توسعه اجتماعی کمک می کند."

خلاصه مطلب : گسترش آموزش وپرورش موجب توسعه اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه می شود.